حاج ملا هادي السبزواري
312
شرح مثنوى
صُوَرِ أعمالِهِم . و اگر همهء خوىها متساوى باشند ، خوىهاى خوب اقوى باشد ، چه جانب رحمت و نوريّت غلبه و سبقت دارد . و اگر خوىهاى متساويه بد باشند ، و نفس از عالم وسعت است به همه صورت در آيد ، مانند عجايب المخلوقات ، حديث است كه : يُحشَرُ بَعضُ النُّفُوسِ عَلى صُوَرٍ يَحسُنُ عِندَها اَلقِرَدَةُ وَالخَنازيرُ ( 1 ) . ( ( 1423 ) ) اسب سكسك مىشود رهوار و رام * خرس بازى مىكند بز هم سلام ن 267 1 - ك 101 1 اسب سكسك : به ضم دو سين و به اضافه ، اسب بىراه . ( ( 1424 ) ) رفت اندر سگ ز آدميان هوس * تا شبان شد يا شكارى يا حرس ن 267 2 - ك 101 1 حرس : پاسبان چون شبانىاش مذكور شد ، پاسبانى خانه مراد است ، و جمعيت ملغاة است و الَّا كه حرس جمع حارس است . چنان كه حق فرموده : * ( مُلِئَتْ حَرَساً شَدِيداً 72 : 8 ( 2 ) . يعنى پر است آسمان از پاسبانان سخت . و مىشود به « جيم » باشد ، كه چنان كه بانگ جرس راهنمايى مىكند ، همچنين بانگ سگ . ( ( 1425 ) ) در سگ اصحاب خوبى ز ان رقود * رفت تا جوياى الله گشته بود ن 267 3 - ك 101 2 رقود : جمع راقد ، يعنى خوابيده ، آيهء شريفه اين است : * ( وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقاظاً وَهُمْ رُقُودٌ 18 : 18 ( 3 ) . ( ( 1426 ) ) هر زمان در سينه نوعى سر كند * گاه ديو و گه ملك گه دام و دد ن 267 4 - ك 101 2 دام : وحشى غير درنده . و دد : به وزن بَد ، درنده . ( ( 1429 ) ) چونك دزدى بارى آن درّ لطيف * چونك حامل مىشدى بارى شريف ن 267 7 - ك 101 4 بارى آن درّ لطيف : اشارت است به مَثَل ساير در ميان عرب كه « ان تسرق فاسرق الدّرة » كما مرّ . بارى شريف : اشارت است به مثل ساير در فرس كه : بارى بكشى بار نگارى بايد . چونك ذو النون سوى زندان رفت شاد بند بر پا دست بر سر ز افتقاد ن ندارد - ك 101 4 افتقاد : از « فقد » است ، يعنى فقر حقيقى .
--> ( 1 ) علم اليقين ج 2 ص 901 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء جن ، آيهء 8 . . ( 3 ) قرآن كريم ، سورهء كهف ، آيهء 18 . .